چالش‌های ابدی یک ذهن پویا
alone

بس که این شهر پر از قضاوت سلیقه‌ای است …

قضاوت سلیقه‌ای کلید واژه بود که مدت‌ها ذهن من رو درگیر خودش کرد. مواجهه با رفتارهایی که عمیقا آزار دهنده است برای من تبذیل به عادت شده. اینقدر که در مقابل رفتارهای سلیقه‌ای و مسموم جامعه کرخت شدم. اما این کرختی بعضی از مواقع کاربردش رو از دست می‌ده.

یهو چشمم رو باز می‌کنم و می‌بینم حالم خوب نیست. خودم می‌دونم چرا اما راستش رو بخواید توصیف چرایی و چگونگی این حال بدی‌ها از خودشون برام دردآور تره.

پنج سال پیش دقیقا حس‌وحالی مثل الانم رو داشتم. اون موقع نشستم و این سطرها رو نوشتم. هنوز که هنوزه این کلمات بهترین توصیفیه که برای یک مشکل قدیمی سراغ دارم.

دردِ دل‌ها و غَمَم به وسعت کتیبه‌ای است

سیگار چرا فاقد آن تسلی همیشگی است؟

 

هیچگاه عقل و خرد به چون منی ثمر نداد

بس که این شهر پر از قضاوت سلیقه‌ای است

 

از پس این همه کوشش، از پس این همه کار

حاصلش موی کم و یک چهرهٔ تکیده‌ای است

 

نیم‌چشمی به سَرِ آینه، خندان کردم

مردی آنجاست، عجب رنگ و رُخ پریده‌ای است!

 

گفته بودید که عشق سهمِ دلِ مستان است

عشق‌ورزی شما هم قِصّه و پدیده‌ای است

 

زان که در حرف پر از معجزه و احساسید

به سر وقت عمل، بهانه‌ها عدیده‌ای است

 

«بی جمال» حرفی زِ قلم می‌شنوی؟

این صدا ناله شبگیر دل غریبه‌ای است…

 

یکشنبه اول خرداد ۱۳۹۰

۱۹:۰۵ عصر

 

Alone01

 

علیرضا پورعابدین

دانشجوی کارگردانی و مدیر گروه فسفر. علاقه‌مند به هنر، تکنولوژی و نرم‌افزار آزاد. کاربر گنو لینوکس

مدیریت در کسب و کار
OAYTMW0

دیدگاه خود را بیان کنید