چالش‌های ابدی یک ذهن پویا
دلم گرفته اگر زنگ می زنم گاهی

دلم گرفته اگر زنگ می زنم گاهی …

شعر و شعر خوانی، اگر لذت‌بخش ترین کار زندگی من نباشد؛ قطعاً یکی از زیباترین دلمَشغولی‌هایم هست. چند روز پیش که متاسفانه (یا خوشبختانه) شارژ گوشیم تمام شده بود. دست توی قفسه‌های کتابخانه‌ام کردم و مجموعهٔ غزل «میخانه بی‌خواب» از مهدی فرجی را بیرون کشیدم. در لابه‌لای اشعار به غزلی رسیدم کخ با این بیت تمام می‌شد. دلم گرفته اگر زنگ می‌زنم گاهی ، مرا ببخش که اینقدر بی‌مبالاتم …

اینقدر مجذوب این غزل شدم که دلم نیامد لذتش را با شما به اشتراگ نگذارم اما قبل از آن اجازه بدهید قدری از مهدی فرجی و اشعارش حرف بزنیم.

مهدی فرجی مجموعهٔ میخانه بی‌خواب را در سال ۸۸ و در سن سی سالگی توسط انتشارات فصل پنجم به چاپ رسانده. این مجموعه یکی از محبوب‌ترین آثار مهدی است و تا کنون هفت‌ بار تجدید چاپ شده.

اشعار فرجی در عین حالی که قاعده دارد؛ صمیمی و ملموس است و در اوج استفاده از اصطلاحات رایج امروزی حال و هوای شعر جدی کلاسیک را از دست نمی‌دهد. عاشقانگی در شعرهایش سرشار است و با کاربلدی تمام از استعارات و فضاسازی‌های عاشقانه برای همراه کردن مخاطب استفاده می‌کند.

در این پست و چند پست آینده چند غزل از این مجموعه را تقدیمتان می‌کنم. به عنوان اولین غزل از مجموعه میخانه بی‌خواب، غزل سیزدهم این دفتر را انتخاب کردم. من که لذت بردم. امیدوارم شما هم همینطور…

سرت که درد نمی‌آید از سوالاتم؟
مرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم

چطور این همه جریان گرفته‌ای در من
و مو‌به‌موی تو جاری‌ست در خیالاتم؟

بگو به من که همان آدم همیشگی‌ام؟
نه… مدتی است که تغییر کرده حالاتم

چقدر مانده به وقتی که مال هم بشویم؟
درست از آب در آیند احتمالاتم

تو محشری به خدا، من بهشت گم شده‌ام
تو اتفالق می‌افتی، من از محالاتم

چقدر ساکتی و من چقدر حرف زدم
دوباره گیج شدی حتماً از سؤالاتم

دلم گرفته اگر زنگ می‌زنم گاهی
مرا ببخش که اینقدر بی‌مبالاتم

میخانه بی‌خواب، چاپ هفتم، ۱۳۹۴، سیزده، ص۳۴ و ۳۵

علیرضا پورعابدین

دانشجوی کارگردانی و مدیر گروه فسفر. علاقه‌مند به هنر، تکنولوژی و نرم‌افزار آزاد. کاربر گنو لینوکس

سیانوژن مد یکی از محبوب‌ترین رام‌های اندروید
سیگنال های مبهم یا Mixed Signals

دیدگاه خود را بیان کنید