چالش‌های ابدی یک ذهن پویا

آرشیو خاطرات

باغ رضوان گورستان اصفهان
یاد داری لحظهٔ فرسودن جان را؟ آخرین دیدارمان در باغ رضوان* را اولین پیوندهای داغ مردادی… یاد داری جلوهٔ شب‌های آبان را؟ ترس‌ها و بی‌قراری‌ها و لذت‌ها ظلمت نیمه‌شب کوی سپاهان را یاد داری در شب قدرِ نزولت؟ خیسی پرشور آن نم‌های باران را از تکاپوی عتیق، تا شوکت نقش‌جهان گردش پر شور ما،...
وبلاگ
اون روزها حتی اسم وبلاگ هم به گوشم نخورده بود. قدیمی‌ترین تجربه‌ای که به یادم میاد، به حدود دوازده سال پیش برمی‌گرده. وقتی کلاس اول دبیرستان رو تازه تموم کرده بودم. توی مسیری که طبق معمول همیشه پیاده روی می‌کردم. حجم وسیعی از افکار ذهنم رو مشغول کرده بودند. دقیقا یادم نمیاد در مورد...